مجوز عبور در مشهد

انگار در جایی شبیه فرودگاه بودم . و به نظرم میاید که مشهد بود. پشت گیت ایستاده بودم در ازدحام جمعیت و ظاهرا حرفی زده بودم که خانمی که مسوول گیت بودند خوششان نیامده بود و مرا فرستادند در صفی دیگر که بیشتر معطل شوم. چهره نامهربانی داشت کمی ایستادم و نگاه کردم و در این فکر بودم که ای واای حالا معلوم نیست تا کی اینجا باید بمانم. به محل عبور نگاه کردم دیدم مانعی واقعی در مقابل عبورم وجود ندارد و آن خانم هم دنبال کاری رفته بود. و جمعیت نمی دانم چرا بیهوده معطل آن خانم عصبانی بودند.  نیازی ندیدم به حرف ایشان گوش بدهم. بنابراین از نبود  مسوول گیت استفاده کردم و به آرامی از میان جمعیت معطل ،  عبور کردم و به گیت دوم رسیدم مسوول آنجا هم یک خانمی بودند که ایشان مهربان و منطقی به نظر می رسیدند از او خواهش کردم بگذارد بروم گفت نه امکان ندارد، چون برگه مجوز عبور از گیت قبلی همراهم نبود به او گفتم ببینید باور کنید من مجوز دارم و باید بروم و نا امیدانه به میز کار آن خانم نگاه کردم و آرزو می کردم کارت خروجم روی میزش  باشد.. ناگهان چشمم به نامم افتاد که روی کارتی همراه با عکسم درج شده بود !!! دیدم کارت خروجم به نامم صادر شده و آنجا وجود دارد با خوشحالی به آن خانم گفتم ببینید مجوز عبور من هم صادر شده روی میزتان است این بار خانم پذیرفت و کارتم را گرفتم و عبور کردم. بعد از عبور به خانمی دیگر برخوردم که بسیار شبیه خاله مرحومم بود. اما می دانستم ایشان فوت کرده است . از ایشان پرسیدم آیا شما نامتان زهرا است؟ گفتند بله. پرسیدم آیا شما نام پدرتان عزیزالله است؟ گفتند بله !! این تشابه نام نمادین برایم معنا دار شد. شاید هم به دنیای مردگان پا گذاشته بودم. نمی دانم.