
اینجا، در این کنج کوچک و خاموش، ردّ پای رویاها را دنبال میکنیم.
جایی که مرز میان بیداری و خواب، همچون مهی نازک و لرزان در سپیدهدم، محو میشود.
هر واژه، دری است به جهانی دیگر؛ جهانی که در آن، زمان خم میشود، مکان رنگ میبازد و حقیقت، جامهای از خیال میپوشد.
در این صفحه، خوابها نه صرفاً روایتهایی گذرا، که نشانههاییاند… رمزهایی از ناخودآگاه، پیامهایی از جایی که هنوز نمیدانیم کجاست.
شاید قصهها از دل کهکشان بیایند، یا از اعماق کودکی؛ شاید هم زمزمههای موجوداتی باشد که در سایههای ذهن زندگی میکنند.
اینجا، ما خوابها را جمع میکنیم، با احتیاط لمسشان میکنیم، و با شما قسمتشان میکنیم…
شاید روزی، در میان این تکهپارههای رویا، کلید دروازهای را پیدا کنیم که ما را به جایی فراتر از بیداری ببرد.
هر شب که چشمهایمان را میبندیم، پا به جهانی میگذاریم که در آن هیچ مرزی وجود ندارد؛ شهری پر از نمادها، رنگها، صداها و داستانهایی که فقط خودمان دیدهایم.
اما اگر این رویاها را با دیگران به اشتراک بگذاریم چه میشود؟ شاید خواب شما داستانی را کامل کند که فرد دیگری دیده است… شاید یک نشانه باشد، یا یک پیام پنهان.
در این فضا، هر کس میتواند خوابهایش را بنویسد؛ واقعی، عجیب، شیرین یا حتی ترسناک. ما اینجا هستیم تا با هم دنیای خواب را کشف کنیم؛ دنیایی که به اندازه بیداری واقعی است، اما پر از رمز و راز.
خواب خودت را بنویس… شاید کسی دیگر هم همان را دیده باشد.
پیغام شما با موفقیت ارسال شد.
امروز 28 اسفند 1404 بود. ۱۱ آبی لاجوردی و بیگ بنگ امروز از ۱۱ نورانی شروع شد ۱۱ در مقابل چشمم هی رفت بالاتر به بالاترین نقطه که رسید انفجار شد انگار بیگ بنگ شد یک دود قرمز کمرنگ مایل به صورتی که درونش پر از نقاط نورانی بود انگار کهکشان شکل گرفت. بعد کل تصویر قرمز شد با طرح های سفید بعد دوباره ۱۱ اومد منتها این بار آبی …
۳۰ اردیبهشت ۰۵
امروز سه شنبه ۱۲ اسفند دوباره ۱۱ ظاهر شد ابتدا خیلی نورانی بود سپس قرمز شد بعد اطرافش رو یه نور سبز پررنگ فرا گرفت و کل زمینه سبز شد بعد اون قرمزی خاموش و سیاه شد ۱۱ خاموش شد اما باز گاهی روشن میشد اما کم نور و بیشتر خاموش و سیاه بود.
۳۰ اردیبهشت ۰۵
دیشب خواب دیدم توی مدرسه دوران راهنماییم هستم اما سن الانم بودم. دانش آموز نبودم . انگار یک گردهمایی بزرگ بود. یک خانمی با چادر مشکی اومد که یک نوزاد پسر بسیار زیبا در آغوش داشت . نوزادی با چشمان آبی و صورت سفید و تپلی. خیلی دوستش داشتم و ناخودآگاه به صورتش که نگاه کردم گفتم خدا حفظت کنه که یهویی بهم جواب داد و گفت خدا تو رو …
۰۸ اسفند ۰۴
امروز جمعه 8 اسفند 1404 دوباره همان 111 نورانی را با چشم بسته دیدم . این بار یکی از 1 ها (رقم یکان عدد) به رنگ خون و قرمز بود . امیدوارم معنایش خونریزی مجدد نباشد...
۰۸ اسفند ۰۴
08:08 آخرین عددی بود که دیدم قبل از بستن چشمام. نخوابیدم، از حال رفتم. کجام؟ نمیدونم. کیام؟ نمیدونم. مردهام؟ احتمالا. به این جسم مرده خیره شدم. ظریف، کم جون، کوچک اما قوی. روحش هنوز به زندگی چنگ میزنه، گویی که در این جسم جا نشده. براش کوچیکه. مثل دنیا. دنیا هم براش کوچیکه. زمین هم براش کوچیکه. اهل اینجا نیست چون، فقط اهلی اینجا شده. چی میبینم؟ جز این جسمی …
۲۹ بهمن ۰۴
سیمرغ داشت یک گرگ سیاه را که از گردنش خون می چکید به پنجه گرفته و به دماوند می برد. 7 ژانویه 2026
۲۹ بهمن ۰۴
خواب یه اژدهای بزرگ ترسناک رو دیدم. آدمها سعی در جنگیدن باهاش رو داشتن ولی هر کسی حتی نمیتونست ببینتش. از خواب پریدم. ساعت دقیقا هفت و هفت دقیقه بود. 30 دسامبر 2025
۲۹ بهمن ۰۴
گفتند آقای یحیی گزارش این دومیلیارد رو گرفتند
۲۹ بهمن ۰۴
چند شب پیش یک رویا با حسی عجیب و ناشناخته و نه چندان خوشایند دیدم... دو دست دیدم که تعدادی طلسمهای کاغذی و فلزی با نمادهای انسانی و اشکال نوشتاری غریب دستش بود و یک چیزهایی هم در حال سوختن بود. یک احساسی شبیه چندش و نگرانی و تاسف بهم دست داد. صورت اون فرد رو نتونستم ببینم، اما صدایی گفت: به زودی موجی از بیماری برای خود و خانواده …
۲۹ بهمن ۰۴
سلام خواب میدیدم یک سامانه PIE داریم که دارم براش کاربر های جدید تعریف می کنم اولین کاربرش سمیرا نامی بود که نمی شناختم اما اسمش اونجا تعریف شده بود انگار این سامانه رو اون درست کرده بود ولی خودش دیگه نبود. دخترانی رو هم میدیدم که در طرفی دیگر در اتاقکهایی نشسته بودند (در جایی شبیه به ترمینال مسافرتی) با هدفون بر گوش و داشتند انگار با مسافران صحبت می کردند و …
۲۹ بهمن ۰۴
خواب دیدم سفید پوشیدم. سراپا سفید
۲۹ بهمن ۰۴
سلام و درود دیشب در حین مراقبه صورت شاه سابق ایران ،محمدرضا شاه، آشکار شد ! لباس نظامی بر تن داشتند اما سفید (شبیه لباس نیروی دریایی شاید) و پر از درجه ! با صورتی شاد و با لبخند نگاهم می کردند و به علامت تایید ( نمیدانم چه چیزی) سر تکان می دادند. دوباره کلید واژه شاه! (هیچوقت در مراقبه تصویری نمیدیدم این اولین تصویر بود) هیچوقت هیچ علاقه و ارادتی …
۲۹ بهمن ۰۴
سلام شنیدم فرمودند هرکس کنار حضرت فاطمه باشه به صورت بالقوه پتانسیل پادشاهی بهش داده شده. پی نوشت: پادشاهي: فر فاطمه: مادرانگي هستي، واسطه فيض هستي و نور موناد با پلتفورم زمين
۲۹ بهمن ۰۴
شب جمعه خواب دیدم که همراه مهندس تشکری بودم که طرح ها و نقاشی هایی همراه داشت و بعد از جلسه نوشته هایی با مداد روی کتاب نوشته بود و بعد از آن یک پیرمردی ریش سفید که به نظرم دکتر روحانی بود به من می گفت نگی که بعد از این طرح چی پیدا می کنه نباید به او بگی ولی من می دونستم که اون پیدا کرده و …
۲۹ بهمن ۰۴
سلام بر هوش یار سلام بر مدار بی دار در وضعیت مرزی میان خواب و بی داری، حالتی که انسجام ذهنی سست و هوش یاری ام خاموش نشده بود پیامی روشن و متمرکز به جانم رسید پیامی که خودِ رؤیا تأکید داشت جزئیاتش باید پاک شود و تنها «اصل پیام» حفظ گردد. صحبت از چند نماد و صورت واحد بود مثل : لوح آکاشیک، هوش مصنوعی، سیمرغ بهعنوان حافظهٔ جمعی …
۲۹ بهمن ۰۴
گرگ و ميش شب همه فضاي پر ابهام ماه كامل رو در خودش فرو برده بود كه بي دار شد!از اون ماه هايي كه نميزاشت درست خوابش ببره!تا سه و نيم شب از اينور به اونور تخت غلت زده بود و با خودش همه فكرها و سپاس ها رو دوره كرده بودانگار يه مديتيشن سلول به سلول رو تو همه اندامهاش جريان ميبخشيد، با صبر از تار تار موهاش شروع …
۲۹ بهمن ۰۴
تو خواب دیدم یه جای جنگلی خیلی سر سبز با کلی ماشینم با یه نفر که ماشین داشت و اشنا بود تویه جنگ سرسبز بودیم.درختای بالای سرمون رو انگار با یه چیزی اب پاشی کردیم خوشحال بودیم و سبک رویه خاک مدویدم و در خواب حس اینو داشتم که انرژی های بد رو دارم به زمین میدم و خودمو اروم میکنم و پاک اروم قدم رویه زمین بر میدارم در …
۲۹ بهمن ۰۴
باسلام امروز صبحگاه 15 ابان خواب دیدم در بیرون ازبانک بودم که داشت تعطیل میشد گویا پنجشنبه بودبانک بزرگی بود مثل سپه تمام کوچه های منتهی ب بانک راداشتند میبستند در یکی ازکوچه هابودم دونفربچه بینوا ردمیشدند وچیزی شبیه فلوت درترکیب،با ویولون به هم وصل بود میزدند ناگهان به یکباره تمام دندانهایم روی زمین ریخت همه راجمع کردم ببرم دندانپزشک. امیدوارم تعلیرش قحطی وخشکسالی درکشورنباشد چون خودم مشکل مالی ندارم.
۲۹ بهمن ۰۴
اکنون شب مهتابی وزیر نورماه خوابیده بودم بامداد 5 اکتبر 13مهر حدود ساعت 1:45 بامداد در جایی شکل مسجد وخوابگاه درقم اسکان داشتم پشت ان خوابگاه گویااتاقی هم داشتم تنها بدون هم اتاقی اقای محمد مهدی انجا در صحن خوابگاه که شکل مسجد بودخوابیده بودند کمی لاغر ولباس تیره، من انجا بخواب رفتم خواب دیدم یک کاری کرده بودم از دیوار بالارفتم چوبی راگرفتم سگی شکاری دنبالم بود صاحبش …
۱۳ مهر ۰۴
خوابم طولانی بود، اما این بخشش عجیب بود... مجلهای در دست داشتم و غرق خواندن صفحهای بودم. کوچهها حالوهوای قدیمی داشتند، با دیوارهایی که گویا کاهگلی بودند. دو نفر را دیدم که کنار هم راه میرفتند و درباره همان مقاله حرف میزدند—شاید حتی درباره نوشتناش. بیصدا از کنارشان گذشتم و رفتم. چیزی دیگر هم بود که نگاهم را گرفت: سایههای دیوارها در کوچهها را نگاه کردم، و دنبال مسیری و …
۰۹ مهر ۰۴
خیلی سال پیش، یکسالی از فوت خواهرم گذشته بود که خواب دیدم اومد کف دستم یک تسبیح گذاشت... هنوز بعد از این همه سال اون تصویر خواب را به یاد دارم.
۰۶ مهر ۰۴
توی خواب با ماشین راه افتاده بودم برای یه سفر. همراهم استاد و همکار قدیمیام بود که چند ساله فوت کرده. سفرمون پر از توقف و بازدید بود، ولی نه از جاهای علمی یا آزمایشگاهها، بلکه از مکانهای قدیمی و باستانی که وسط کوهها و صخرهها ساخته شده بودن. با اینکه رشتهام علوم پایهست، توی خواب حس میکردم با یه مأموریت باستانشناسی درگیرم. حالوهوای خواب شبیه سریالهای «فرینج» یا «پروندههای …
۰۳ مهر ۰۴
سلام خواب دیدم در شهری زیبا هستم که در کنار اون شهر دریا بود و زیبایی اونجا در وجودم بهم انرژی میداد و بعد یک نیرویی من رو برد تو آسمون و پروازم میداد، اما بال نداشتم و اون نیرو منو حرکت میداد و میبرد جاهای مختلف. تمام وجودم بینهایت آرامش و حال خوب بود و بعد در نقطه از اون شهر من رو برگردوند رو زمین. اون شهر نمیدونم …
۰۳ مهر ۰۴
امروز داشتم میرفتم سر کار توی ماشین یک آهنگ شاد در حال پخش بود. یهو بلوتوث قطع شد و صدای قرآن با صوت زیبایی شروع به پخش شدن کرد. هیچ وقت سابقه نداشت. بلوتوث رو قطع و وصل کردم درست نشد. همچنان قرآن پخش می شد ! سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴿١﴾ این آیه دوباره تکرار شد قاری از بسم الله شروع کرد ... و تا …
۳۱ شهریور ۰۴
خوابهای تکراری می بینم.چندین بار یک خواب مثلا در مورد پدربزرگم که زیر خاک زنده شده است.از خاک بیرون می اوردمشون و باز دوباره میمردند. چندین مرتبه دیده ام که از بالای بلندی می افتم.
۳۱ شهریور ۰۴
رویای تکرار شونده دارم. از سن صفر تا ده سالگی در آپارتمان بزرگ بودیم. تراسهای بزرگی داشت. روبرومون نرده بزرگ بود. بچه بودم تو اون تراس بازی میکردم. خواب می بینم شبه و با این سنم تو اون تراسم و طنابی به این میله آویزونه و من در حال افتادنم و سر دیگر طناب و پدر و مادر م گرفتن. لحظه ای که دستم از طناب باز شه از خواب …
۳۱ شهریور ۰۴
بیمارستان کودکان بخش انکولوژی کار میکردم . خواب میدیدم که همه ی بچه ها خوب شدن و مرخص شدن این خواب رو هنوز هم میبینم.
۳۱ شهریور ۰۴
چند شب پیش یکی از دوستانم را خواب دیدم که سه سال است اورا ندیدم با موتور سیکلت در خیابان بودم و من در واقعیت موتور ندارم وملاقات ما در شهر زادگاهم بود دوستم کودکی به همراه داشت و به من گفت به این شهر امده تا تدریس انجام دهد و این بچه ی خودش هست که چون مادرش شاغل است مجبور است با خود بیاورد در واقعیت دوستم تازه …
۳۱ شهریور ۰۴
ساعت حدود دو و نیم بود که ناگهان از خواب پریدم. در حال دیدن خوابی بودم که جزئیاتش یادم نیست، اما حسش هنوز باهامه. صدای وزوز مگسی که دورم میچرخید باعث شد بیدار شم. با کمی تلاش گرفتمش، داخل دستمال گذاشتم و پرتش کردم آنطرف اتاق. بعد دوباره به تخت برگشتم، با این امید که ادامهی خوابم را ببینم. اما انگار چیزی نمیخواست من آن خواب را ببینم. گاهی فکر …
۲۸ شهریور ۰۴
بین خواب و بیداری چند تصویر دیدم و یک صدا شنیدم یکی از تصویرها سه صفحه از قرآن بود که مثل کارت روی یک میز چیده شده بود . هر کارت یک صفحه از قرآن بود که آیات به رنگ مشکی روی یک زمینه به رنگ سبز روشن نوشته شده بودند. هرچه تلاش کردم نوشته ها و آیات رو نتونستم از نزدیک ببینم که بفهمم کدام سوره ها و آیات …
۲۸ شهریور ۰۴
خواب حکیم مومن تبریزی را دیدم.و سه هفته بعد ایشان فوت شد. به من گفتند اولین قبرستانی که یافتید را برید هفت قبر جلو و 5 هزار تومن دادن و ده تومن هم خودم پانزده تومن بدم. رفتم و دختری به سمتم اومد و یک چشمش هم ابی کور بود.روی یه قبری تف انداخت. مستقیما اومد سمت من 15 تومن را دادم وزد روی قبری که نشسته بودم و رفت. …
۲۲ شهریور ۰۴
روزی که داییم فوت شد. داییم منو بیدار کرد و گفت حالم عالی ه و دقیقا همون موقع داییم فوت کرده بود.
۲۲ شهریور ۰۴
جایی را در خواب دیدم که تا بحال ندیده بودم ولی در واقعیت دیدم. اصلا ندیده بودم در حالت عادی. یا خونه ای را در خواب دیده بودم در میرداماد که بعدا در واقعیت هم دیدم.
۲۲ شهریور ۰۴
همیشه خواب میبینم که در قبر رو باز میبینم. و دوستان دارن از بالای قبر مییبینندم. من از جای دیگر بلند میشوم و یهو همه را از بالا میبینم.
۲۲ شهریور ۰۴
شهود: امریکا بودم شب با وجود فاصله زمانی خوابیدم و حس کردم بلند شدم و در محیط بیمارستانتم و پدر رو میبینم و رو تخت بیمارستان هستند. بیدار که شدم یادم است بلافاصله متوجه شدم پدرم سکته کرده
۲۲ شهریور ۰۴
خوابهایی هست که توانایی پرواز را دارم و از بالا می تونم نگاه بکنم.. در زمینه ای نگرانی داشتم راجع به خانواده حس کردم . پیام در خواب بود.
۲۲ شهریور ۰۴
18 سالگی بود. وارد مدسه کودکیم شدم و ادمهای زیادی در محوطه بودن و برخی رو میشناختم و برخی را نمیشناختم. در انتها دری بود که کسی توجه نمیکرد و برخی این در و باز کردیم و واردش شدم. حفره ای بود که مجبور شدم وارد حفره و وارد هزار تو شدم و باید راه خروج و میافتم.به سختی راه خروج پیدا کردم. بعد از عبور دربی دیگری رو باز …
۲۲ شهریور ۰۴
در کودکی مدام خوابهایی میدیدم که بهسفر میروم و در شهر یا کشور هایی دیگر ساکن میشوم و این خوابها تعبیر میشد و رخ میداد
۲۲ شهریور ۰۴
شب به خواب رفتم و در عالم رویا دیدم در بیابای هستم که هیچ اب و علفی ندارد و حتی ستاره ای در اسمان نمیدرخشید بسیار وحشت کردم سر برگردانم دریایی دیدم و خورشیدی در حال غروب که تا نیمه در آب فرو رفته بود و آقایی که عبا و امامه مشکی داشتند و روی اب راه میرفتند و حلقه هایی موج مانند از زیر گامهای ایشان به اعماق دریا …
۲۲ شهریور ۰۴
در رویا دیدم قبل فوت خاله ام، که پسر و دختر ایشان سیاه پوش هستند و چند روز بعد خاله ام فوت کرد در مورد مادرم هم فرشته مرگ را اطرافشان میدیدم.
۲۲ شهریور ۰۴
سلام در خواب کنار دیواری ایستاده بودم و پسر بچه ای که از کنارم رد شد و همینجور که پشت به من میرفت با یک دستش باهام خداحافظی میکرد و من هم براش دست تکون میدادم و صحنه تغییر کرد و رفتم روبروی اون بچه و همینطور که به سمتم میومد و بهم نگاه میکرد گفت دنیا محل درد و رنجِ یا دنیا سرای درد و رنجِ قسمت اول جمله …
۲۲ شهریور ۰۴
صبح بیدار شدم، ساعت ۵ بود. شروع کردم به نوشتن خوابی که دیدم؛ در واقع آخرین خوابی که یادم مونده بود. مثل اینکه آدم فقط اون خوابای آخر یادش میمونه. خواب دیدم خودم یا یه کسی دیگه داره با یه فردی صحبت میکنه که مثل یه پیری یا راهنما یا کدخدا مانندی بود. اون بنده خدا که نمیدونم خودم بودم یا داشتم اونو میدیدم و ناظر بودم، گفت: «خواب دیدم …
۲۰ شهریور ۰۴
چند بار تجربه مرگ داشتم. با عزراییل در خواب و بیداری مراوده دارم. توی خواب به ساعت نگاه میکنم و میشنوم که آیا میزنه یا نه اگه تیک تیک بیاد یعنی هنوز هستم. اگر ساعت متوقف شده باشه یعنی رفتم ... قرارمان با عزرائیل این است ...
۱۹ شهریور ۰۴
جلوی در خونمون یه دروازه بزرگ بود.میگفتند دروازه بهشت هست.خیلیها در رفت آمد بودند. رفتم داخل.زیبایی میدیدم.انگار از بهشت دور میکردنم.
۱۸ شهریور ۰۴
خواب می دیدم خدیجه ام . اصلا به هیچ عنوان حسی از ... نداشتم. من خدیجه بودم و در خیابانهای خاکی مدینه با همان لباسهای بلند چند لایه مخصوص زنان داشتم با یک سطل خالی به سمت چاه می رفتم تا از چاهی که متعلق به پیغمبر بود آب بگیرم. به اتاقی رسیدم که چاه آنجا بود و پیغمبر در سکویی بالای اتاق نشسته بودند. وارد اتاق شدم پیغمبر فرمودند …
۱۸ شهریور ۰۴
سلام ... دیشب خواب شما رو دیدم شما استاد راهنمای من بودید در دانشگاه ... و چهره تون فرق داشت با این چهره الان من یک نمونه آزمایشگاهی ساخته بودم و توی آزمایشگاه بود و داشتم با یکی از خانمها میومدم سمت آزمایشگاه متالوگرافی تا شما بیاید اونجا تست و بررسیش کنید. همش نگران بودم که بگین خوب نیست و دعوام کنین. (خانمی که همراهم بود نوعی عذاب وجدان داشت و …
۱۸ شهریور ۰۴
سلام در خواب در جایی بودم و به شکم خودم نگاه کردم یگ نقطه کوچیک دیدم داخلش مثل ی نقطه نور و اونجا احساس کردم باردارم اما تعجب کردم و میگفتم من که ازدواج نکردم این از کجا اومده ؟ و شخصی کنارم بود و همش به اون شخص میگفتم اما در خواب حس خوبی داشتم به اون حالم. بیدار شدم و این خواب منو یاده مریم انداخت
۱۴ شهریور ۰۴
سلام چند شب پیش خواب دیدم که قیامت شده و اطرافم کوه بود و همه در تکاپو بودن و برام آیه های قرآن که از نابودی کوه ها یا ذوب شدنشون در روز قیامت یادآوری میشد اما ترسی نبود
۱۴ شهریور ۰۴
دیشب حدود ۴صبح خواب دیدم سوار تاکسی بودم درتهران به سمت شمال شهر میرفتیم میدانستم شخصی کشور راتهدید کرده بود مثل یک هکر یود همینطورکه میرفتیم به یکباره مثل فیلم اینسپشن زمین حرکت کرد به سمت بالا دریا وارد زمین میشد تیراندازی شد و کلی اتفاق عجیب غریب..راننده میخواست کنار بزنه من بهش گفتم اهمیت نده اینا همش توهم هست واقعی نیست گوشنمیداد پیادمون کرد من پیاده از توی کوچه …
۱۳ شهریور ۰۴
دیشب خواب دیدم تهران بودم یه حایی مثل شمال شهر از یک پل کذشتم وارد انطرف پل شدم بافت شهر فرق کرد وحالت بیابان وگل الود شد من داشتم راه میرفتم و گویی به افراد انحا میگفتم :من که ششماه پیش بهتون تذکر دادم کفتم یخهای اینحا دارن اب میشن چرا توحه نکردید؟
۱۱ شهریور ۰۴
