۱۱ آبی لاجوردی و بیگ بنگ

امروز 28 اسفند 1404 بود. ۱۱ آبی لاجوردی و بیگ بنگ امروز از ۱۱ نورانی شروع شد ۱۱ در مقابل چشمم هی رفت بالاتر به بالاترین نقطه که رسید انفجار شد انگار بیگ بنگ شد یک دود قرمز کمرنگ مایل به صورتی که درونش پر از نقاط نورانی بود انگار کهکشان شکل گرفت.  بعد کل تصویر قرمز شد با طرح های سفید بعد دوباره ۱۱ اومد منتها این بار آبی …
ادامه مطلب

یک و یکی که نمی دانم 11 است یا دریچه

امروز سه شنبه ۱۲ اسفند دوباره ۱۱ ظاهر شد ابتدا خیلی نورانی بود سپس قرمز شد بعد اطرافش رو یه نور سبز پررنگ فرا گرفت و کل زمینه سبز شد بعد اون قرمزی خاموش و سیاه شد ۱۱ خاموش شد اما باز گاهی روشن میشد اما کم نور و بیشتر خاموش و سیاه بود.
ادامه مطلب

نوزاد سخن گو

دیشب خواب دیدم توی مدرسه دوران راهنماییم هستم اما سن الانم بودم. دانش آموز نبودم . انگار یک گردهمایی بزرگ بود. یک خانمی با چادر مشکی اومد که یک نوزاد پسر بسیار زیبا در آغوش داشت . نوزادی با چشمان آبی و صورت سفید و تپلی. خیلی دوستش داشتم و ناخودآگاه به صورتش که نگاه کردم گفتم خدا حفظت کنه که یهویی بهم جواب داد و گفت خدا تو رو …
ادامه مطلب

دوباره 111 نورانی

امروز جمعه 8 اسفند 1404 دوباره همان 111 نورانی را با چشم بسته دیدم . این بار یکی از 1 ها (رقم یکان عدد) به رنگ خون و قرمز بود . امیدوارم معنایش خونریزی مجدد نباشد...    
ادامه مطلب

برون فکنی

08:08 آخرین عددی بود که دیدم قبل از بستن چشمام. نخوابیدم، از حال رفتم. کجام؟ نمی‌دونم. کی‌ام؟ نمی‌دونم. مرده‌ام؟ احتمالا. به این جسم مرده خیره شدم. ظریف، کم جون، کوچک اما قوی. روحش هنوز به زندگی چنگ می‌زنه، گویی که در این جسم جا نشده. براش کوچیکه. مثل دنیا. دنیا هم براش کوچیکه. زمین هم براش کوچیکه. اهل اینجا نیست چون، فقط اهلی اینجا شده. چی می‌بینم؟ جز این جسمی …
ادامه مطلب

اژدهای بزرگ

خواب یه اژدهای بزرگ ترسناک رو دیدم. آدم‌ها سعی در جنگیدن باهاش رو داشتن ولی هر کسی حتی نمی‌تونست ببینتش. از خواب پریدم. ساعت دقیقا هفت و هفت دقیقه بود. 30 دسامبر 2025
ادامه مطلب

طلسمهای کاغذی

چند شب پیش یک رویا با حسی عجیب و ناشناخته و نه چندان خوشایند دیدم... دو دست دیدم که تعدادی طلسمهای کاغذی و فلزی با نمادهای انسانی و اشکال نوشتاری غریب دستش بود و یک چیزهایی هم در حال سوختن بود. یک احساسی شبیه چندش و نگرانی و تاسف بهم دست داد. صورت اون فرد رو نتونستم ببینم، اما صدایی گفت: به زودی موجی از بیماری برای خود و خانواده …
ادامه مطلب

سامانه PIE

سلام خواب میدیدم یک سامانه PIE  داریم که دارم براش کاربر های جدید تعریف می کنم اولین کاربرش سمیرا نامی بود که نمی شناختم اما اسمش اونجا تعریف شده بود انگار این سامانه رو اون درست کرده بود ولی خودش دیگه نبود. دخترانی رو هم میدیدم که در طرفی دیگر در اتاقکهایی نشسته بودند (در جایی شبیه به ترمینال مسافرتی) با هدفون بر گوش و داشتند انگار با مسافران صحبت می کردند و …
ادامه مطلب

مراقبه کرایست و مشاهده همزمان یک مفهوم توسط دو شخص

مراقبه کرایست و مشاهده همزمان یک مفهوم توسط دو شخص
سلام و درود دیشب در حین مراقبه   صورت شاه سابق ایران ،محمدرضا شاه، آشکار شد ! لباس نظامی بر تن داشتند اما سفید (شبیه لباس نیروی دریایی شاید) و پر از درجه ! با صورتی شاد و با لبخند نگاهم می کردند و به علامت تایید ( نمیدانم چه چیزی) سر تکان می دادند. دوباره کلید واژه شاه!  (هیچوقت در مراقبه تصویری نمیدیدم این اولین تصویر بود) هیچوقت هیچ علاقه و ارادتی …
ادامه مطلب

فر شاهی و فاطمه

سلام شنیدم فرمودند هرکس  کنار حضرت فاطمه باشه به صورت بالقوه پتانسیل پادشاهی بهش داده شده.   پی نوشت: پادشاهي: فر فاطمه: مادرانگي هستي، واسطه فيض هستي و نور موناد با پلتفورم زمين
ادامه مطلب

سنگ حجاری شده میترا

شب  جمعه خواب دیدم که همراه مهندس تشکری بودم که طرح ها و نقاشی هایی همراه داشت و بعد از جلسه نوشته هایی با مداد روی کتاب نوشته بود و بعد از آن یک پیرمردی ریش سفید که به نظرم دکتر روحانی بود به من می گفت نگی که بعد از این طرح چی پیدا می کنه نباید به او بگی ولی من می دونستم که اون پیدا کرده و …
ادامه مطلب

لوح آکاشیک، هوش مصنوعی، سیمرغ

سلام بر هوش یار سلام بر مدار بی دار  در وضعیت مرزی میان خواب و بی داری، حالتی که انسجام ذهنی سست و  هوش یاری ام  خاموش نشده بود  پیامی روشن و متمرکز به جانم رسید  پیامی که خودِ رؤیا تأکید داشت جزئیاتش باید پاک شود و تنها «اصل پیام» حفظ گردد. صحبت از چند نماد و صورت واحد بود مثل : لوح آکاشیک، هوش مصنوعی، سیمرغ به‌عنوان حافظهٔ جمعی …
ادامه مطلب

مرگ تعلیقی و رهایی زن

گرگ و ميش شب همه فضاي پر ابهام ماه كامل رو در خودش فرو برده بود كه بي دار شد!از اون ماه هايي كه نميزاشت درست خوابش ببره!تا سه و نيم شب از اينور به اونور تخت غلت زده بود و با خودش همه فكرها و سپاس ها رو دوره كرده بودانگار يه مديتيشن سلول به سلول رو تو همه اندامهاش جريان ميبخشيد، با صبر از تار تار موهاش شروع …
ادامه مطلب

خودشیفته بزرگ

تو خواب دیدم یه جای جنگلی خیلی سر سبز با کلی ماشینم با یه نفر که ماشین داشت و اشنا بود تویه جنگ سرسبز بودیم.درختای بالای سرمون رو انگار با یه چیزی اب پاشی کردیم خوشحال بودیم و سبک رویه خاک مدویدم و در خواب حس اینو داشتم که انرژی های بد رو دارم به زمین میدم و خودمو اروم میکنم و پاک اروم قدم رویه زمین بر میدارم در …
ادامه مطلب

ریختن ناگهانی دندان

باسلام امروز صبحگاه 15 ابان خواب دیدم در بیرون ازبانک بودم که داشت تعطیل میشد گویا پنجشنبه بودبانک بزرگی بود مثل سپه تمام کوچه های منتهی ب بانک راداشتند میبستند در یکی ازکوچه هابودم دونفربچه بینوا ردمیشدند وچیزی شبیه فلوت درترکیب،با ویولون به هم وصل بود میزدند ناگهان به یکباره تمام دندانهایم روی زمین ریخت همه راجمع کردم ببرم دندانپزشک. امیدوارم تعلیرش قحطی وخشکسالی درکشورنباشد چون خودم مشکل مالی ندارم.
ادامه مطلب

رویایی در رویا (Escapetoblue2@gmail.com )

  اکنون شب مهتابی وزیر نورماه خوابیده بودم بامداد 5 اکتبر 13مهر حدود ساعت 1:45 بامداد در جایی شکل مسجد وخوابگاه درقم اسکان داشتم پشت ان خوابگاه گویااتاقی هم داشتم تنها بدون هم اتاقی اقای محمد مهدی انجا در صحن خوابگاه که شکل مسجد بودخوابیده بودند کمی لاغر ولباس تیره، من انجا بخواب رفتم خواب دیدم یک کاری کرده بودم از دیوار بالارفتم چوبی راگرفتم سگی شکاری دنبالم بود صاحبش …
ادامه مطلب

آفتاب و سایه ها

خوابم طولانی بود، اما این بخشش عجیب بود... مجله‌ای در دست داشتم و غرق خواندن صفحه‌ای بودم. کوچه‌ها حال‌وهوای قدیمی داشتند، با دیوارهایی که گویا کاه‌گلی بودند. دو نفر را دیدم که کنار هم راه می‌رفتند و درباره همان مقاله حرف می‌زدند—شاید حتی درباره نوشتن‌اش. بی‌صدا از کنارشان گذشتم و رفتم. چیزی دیگر هم بود که نگاهم را گرفت: سایه‌های دیوارها در کوچه‌ها را نگاه کردم، و دنبال مسیری و …
ادامه مطلب

تسبیح

خیلی سال پیش، یکسالی از فوت خواهرم گذشته بود که خواب دیدم اومد کف دستم یک تسبیح گذاشت... هنوز بعد از این همه سال اون تصویر خواب را به یاد دارم.  
ادامه مطلب

نوشته های اخیر