شب جمعه خواب دیدم که همراه مهندس تشکری بودم که طرح ها و نقاشی هایی همراه داشت و بعد از جلسه نوشته هایی با مداد روی کتاب نوشته بود و بعد از آن یک پیرمردی ریش سفید که به نظرم دکتر روحانی بود به من می گفت نگی که بعد از این طرح چی پیدا می کنه نباید به او بگی ولی من می دونستم که اون پیدا کرده و نام میترا برای مهندس تشکری و من روشن و واضح بود و سنگ حجاری شده میترا و گاو را در انتهای یک غار بود که نور فقط به این تصویر خورده بود و ما می توانستیم از دور این تصویر را ببینیم.

