SHEA80( escapetoblue2@gmail.com)

دیشب حدود ۴صبح خواب دیدم سوار تاکسی بودم درتهران به سمت شمال شهر میرفتیم میدانستم شخصی کشور راتهدید کرده بود مثل یک هکر یود همینطورکه میرفتیم به یکباره مثل فیلم اینسپشن زمین حرکت کرد به سمت بالا دریا وارد زمین میشد تیراندازی شد و کلی اتفاق عجیب غریب..راننده میخواست کنار بزنه من بهش گفتم اهمیت نده اینا همش توهم هست واقعی نیست گوش‌نمیداد پیادمون کرد من پیاده از توی کوچه …
ادامه مطلب

تبدیل شهر به بیابان( Escapetoblue2@gmail.com)

دیشب خواب دیدم تهران بودم یه حایی مثل شمال شهر از یک پل کذشتم وارد انطرف پل شدم بافت شهر فرق کرد وحالت بیابان وگل الود شد من داشتم راه میرفتم و گویی به افراد انحا میگفتم :من که ششماه پیش بهتون تذکر دادم کفتم یخهای اینحا دارن اب میشن چرا توحه نکردید؟  
ادامه مطلب

تبدیل 11 به 111 و دست خونین

تبدیل 11 به 111 و دست خونین
تاریخ : امروز 10 شهریور 1 سپتامبر 2025 - 8 ربیع الاول 1446- شهادت امام حسن عسکری مدتیست پس از نگاه به آسمان ، یا نور خورشید ، عدد ۱۱ را می بینم هم با چشم باز هم با چشم بسته. با چشم بسته واضح تر هستند. این ۱۱ به صورت دوتا ۱ نورانی به رنگ سبز یا زرد فسفری هستند که دورش را هاله باریکی به رنگ آتش در برگرفته. …
ادامه مطلب

شناسایی و اخراج شیطان

اتاقی داشتم در فضا . یعنی از در اتاق که بیرون را نگاه می کردید فضای لایتناهی و سیاه بود. در اتاقم یک در توری ساده بود. حضرت فاطمه به راحتی در فضا راه می رفتند و آمدند و وارد اتاق من شدند. قد نسبتا متوسط رو به کشیده بدنی باریک صورت گندمگون چشم و ابرو مشکی. چادری ساتن صورتی پررنگ و براق به سر داشتند و فقط گردی صورتشان …
ادامه مطلب

تجربه سفر کربلا- (در دو روایت نسبتا مشابه)

روایت 1- من برای اولین بار که کربلا رفتم تجربه عجیبی داشتم و حدودا بعد از ۵سال این موضوع را متوجه شدم وقتی برای بار اول زیارت کربلا رفتم بعد از پیاده روی نجف تا کربلا اول به زیارت حضرت ابوالفضل عباس در بین الحرمین به سمت حرم امام حسین رفتم در حرم حضرت عباس یک ضریح و یک قپه وجود داشت ولی وقتی به حرم امام حسین رفتم قپه …
ادامه مطلب

تجربه آیت الکرسی در مراقبه

به حالت مراقبه در آمدم و شروع کردم به ذکر گفتن ایت الکرسی بعد از حدودا نیم ساعت ناگهان صدای زنگ در گوشم شنیده شده و انگار همه چی آرام شدم و بخشی از ایت الکرسی را بی اختیار تکرار میکردم انگار ن انگار که اصلا آیت الکرسی را حفظم و فقط آن بخش را بی اختیار می‌خواندم و تکرار میکردم سعی بر ادامه داشتم ولی فقط آن بخش را …
ادامه مطلب

تپه باستانی(سکوت)

در خواب در یک تپه باستانی بودم در یک جایه باستانی که وارد به زیر آن شدم 3 دسته 7 عددی از اجسام باستانی یافتم و بعد از آن از خواب بیدار شدم و آنجا بودم که کلید اعداد را یافتم و بیشتر از آن روز به خواب هایم به تکرار اعداد و غیره توجه کردم.  
ادامه مطلب

اعداد و نشانه ها 963 - 444

چندروزپیش درجاده رانندگی‌میکردم مدتیست زندگیم‌ رویک ریسیت اساسی کردم بدون هدف زندگی‌میکنم و بدون مقصد رانندگی ،یادم به فیلمی رزمی افتاد که بازیگر نقش اول سوار اسب میخوابید و پارچه ای روی صورت خود میکشید وهرکس از او میپرسید کحا میروی میگفت نمیدانم هرجا اسبم مرا ببرد کیلومترشمار به 960رسید انتظارداشتم 963 یک نشانه خاصی رخ بدهد جاده پرپیچ وخم شمال یک حای خلوت بود سریک پیچ وقتی به عدد …
ادامه مطلب

سفر در گنبد نور

برق رفت... تنها بودم... پس مثل نیلوفری کامل، آرام نشستم، و نفس‌های نرم و عمیق... پرواز شرع شد. سفری حدود چهل‌دقیقه‌ای در گنبد آسمون داشتم. اول به سراغ او رفتم... اول فقط میخواستم ببینمش... بوسیدمش... ام آخر او را در آغوش گرفتم، و با هم پر کشیدیم. به زحل رسیدیم، در آغوشم بود و از گرمای تنش آروم گرفته بودم، با هم کمی به حلقه‌های زحل نگاه کردیم. با خودم …
ادامه مطلب

باران

داشتم خانه را مرتب می کردم یکی از پرده ها کمی بالا ایستاده بود شکل خوبی نداشت آن را هم درست کردم و پنجره ها را بستم. ناگهان بارانی بهاری و شدید باریدن گرفت. و به در و دیوار و شیشه میزد. یکی از گلدانهای ایوانم از شدت باران از ایوان به زمین پرت شد و شکست دلم برای گیاه سبز درونش سوخت در این فکر بودم که گیاهش را …
ادامه مطلب

یک صدا در مشهد - ارسالی از بی نام

سلام رفته بودم مشهد برای زیارت تو هتل بودم، یک آن احساس کردم در یک خلع هستم در جایی بودم که هیچ چیزی نبود خودم هم جسم و قالبی نداشتم. جایی بودم که هیچی نبود فقط انگار آگاه بودم. در مقابلم چند صدا میشندیم. متوجه بودم که صدا ها هر کدوم جدا از هم هستن ولی هیچ قالبی نداشتن در عین اینکه چیزی نبود ولی من اون صدا هارو میدیدم …
ادامه مطلب

کلاس کنکور

خواب دیدم دارم کلاس کنکور میرم و فشرده در کلاسها شرکت می کردم و پر قدرت تست میزدم و خودمو آماده می کردم برای کنکور. اهل دلی بهم گفت مسیر معنویت آغاز شده.  
ادامه مطلب

مادرم

نمی دونم این رویاست یا تجربه معنوی خواب مادرمو دیدم داشت تند تند کار می کرد انگار یک مراسم یا مهمانی ای داشتیم .داشتم نگاهش می کردم و دلم می خواست بغلش کنم. ازش پرسیدم حالت خوبه مامان؟ می دونستم سرطان داره ولی یه جوری پر انرژی کار می کرد که انگار سالم بود یه امیدی تو دلم جوونه زده بود و ذوق کرده بودم که شاید خوب شده من …
ادامه مطلب

حرم امام رضا- ارسالی از بی نام

سلام در خواب خودم رو روبروی حرم علی بن موسی الرضا دیدم، در مقابل در ورودی به یکی از صحن ها اما در ورودی خیلی بزرگی بود تو خواب برام عجیب بود عظمتش و بالای اون دروازه یک پارچه بزرگ با نوشته یا فاطمه الزهرا نصب شده بود  
ادامه مطلب

حرم علی بن موسی الرضا- ارسالی از بی نام

سلام خواب دیدم در حرم علی بن موسی الرضا هستم و در مقابلم ۳ در پشت هم قرار داره به سمت در اول که رفتم باز شد و در دوم بود وقتی رفتم سمتش اون در هم باز شد و در سوم هم همینطور رفتم به سمتش و باز شد بعد از گذشتن از این سه در یادمه در صحن ها بودم و یک تسبیح داشتم در دستم میخواستم با …
ادامه مطلب

ستاره - ارسالی از بی نام

سلام کنار پنجره ای ایستاده بودم و به آسمون نگاه می کردم که یه ستاره از آسمون به سمتم اومد و مستقیم به چونه ام خورد و در اون لحظه همه چیز محو شد و انگار شبیه پودر اکلیلی و رنگی در اومد و اون لحظه در آرامش مطلق بودم و حس خیلی خوبی داشتم. یادمه هیچ جسمی یا قالبی نداشتم ولی میدیدم و هوشیار بودم و با سرعت به …
ادامه مطلب

دختر کوچولویی با تل قرمز

حال خوبی نداشتم . سعی میکردم کل روز را در خواب بگذرانم و از عالم آدمها دور باشم. هر بیداری ای را با خواب بعدی همراه می کردم. در این میان ناگهان روبرویم یک دختر کوچولوی زیبا دیدم که دست زیر چانه اش زده بود و با رویی گشاده به من نگاه می کرد . انگار از پنجره اتاقم وارد شده بود یک تل قرمز خوشگل زده بود به موهای …
ادامه مطلب

بچه‌ببر

دیشب خواب دیدم با یه بچه‌ببر دوست شده‌ام. خیلی باوفا بود و همه‌جا دنبالم می‌اومد. وقتی بغلش می‌کردم، کوچیک و معصوم بود؛ ولی همین‌که زمینش می‌ذاشتم، تبدیل می‌شد به یه ببر بزرگ و باشکوه. یه جا ازش خواستم بره خونه، چون نمی‌خواستم بقیه بترسن. ولی تو راه، یه‌سری اذیتش کرده بودن. با این حال، خودش راهشو پیدا کرده بود و برگشته بود خونه. وقتی رسیدم، دیدم خیلی ترسیده و ناراحته. …
ادامه مطلب

مطمئنم خواب نبودم

راستش نمی‌دونم برای چیزی که قراره تعریف کنم چه اسمی بذارم. مطمئنم خواب نبودم، اما نمی‌تونم دقیقاً بگم تجربه‌اش کردم، چون تجربه معمولاً با حواس پنج‌گانه تعریف می‌شه. اما اون لحظه برای من کاملاً واقعی بود، هرچند شاید برای شما فقط یک خیال یا حتی یک توهم به نظر بیاد. هر اسمی که بشه روش گذاشت، من احساس کردم سرم رو گذاشتم روی دامن رسول‌الله، و با گریه‌ای آرام، اون …
ادامه مطلب

رهایی از آدمها

داشتم در خیابان شریعتی بالا می رفتم به سمت میدان تجریش.  مغازه دارهای شریعتی بعضیهاشون دم در مغازه ایستاده بودند. از مقابل هرکدام رد میشدم متلکی می گفتند و مزه ای می پراندند. خسته شدم صبرم تمام شد تصمیم گرفتم در ادامه مسیرم دیگر از روی زمین و مقابل آدمها حرکت نکنم. اراده و شروع به پرواز کردم . از آن بالا ، مغازه دارها را می دیدم که با …
ادامه مطلب

نوشته های اخیر