ادامه مطلب
نوزاد سخن گو
دیشب خواب دیدم توی مدرسه دوران راهنماییم هستم اما سن الانم بودم. دانش آموز نبودم . انگار یک گردهمایی بزرگ بود. یک خانمی با چادر مشکی اومد که یک نوزاد پسر بسیار زیبا در آغوش داشت . نوزادی با چشمان آبی و صورت سفید و تپلی. خیلی دوستش داشتم و ناخودآگاه به صورتش که نگاه کردم گفتم خدا حفظت کنه که یهویی بهم جواب داد و گفت خدا تو رو …


