حکیم مومن تبریزی (مرضیه)

خواب حکیم مومن تبریزی را دیدم.و سه هفته بعد ایشان فوت شد. به من گفتند اولین قبرستانی که یافتید را برید هفت قبر جلو و 5 هزار تومن دادن و ده تومن هم خودم پانزده تومن بدم. رفتم و دختری به سمتم اومد و یک چشمش هم ابی کور بود.روی یه قبری تف انداخت. مستقیما اومد سمت من 15 تومن را دادم وزد روی قبری که نشسته بودم و رفت. …
ادامه مطلب

خواب واقعی(امین)

جایی را در خواب دیدم که تا بحال ندیده بودم ولی در واقعیت دیدم.  اصلا ندیده بودم در حالت عادی. یا خونه ای را در خواب دیده بودم در میرداماد که بعدا در واقعیت هم دیدم.
ادامه مطلب

قبر (مائده)

همیشه خواب میبینم که در قبر رو باز میبینم. و دوستان دارن از بالای قبر مییبینندم. من از جای دیگر بلند میشوم و یهو همه را از بالا میبینم.
ادامه مطلب

پرواز ( پارسا)

خوابهایی هست که توانایی پرواز را دارم و از بالا می تونم نگاه بکنم.. در زمینه ای نگرانی داشتم راجع به خانواده حس کردم .  پیام در خواب بود.
ادامه مطلب

راه خروج (پگاه)

18 سالگی بود. وارد مدسه کودکیم شدم و ادمهای زیادی در محوطه بودن و برخی رو میشناختم و برخی را نمیشناختم. در انتها دری بود که کسی توجه نمیکرد و برخی این در و باز کردیم و واردش شدم. حفره ای بود که مجبور شدم وارد حفره و وارد هزار تو شدم و باید راه خروج و میافتم.به سختی راه خروج پیدا کردم. بعد از عبور دربی دیگری رو باز …
ادامه مطلب

سفر (صدرا)

در کودکی مدام خوابهایی میدیدم که بهسفر میروم و در شهر یا کشور هایی دیگر ساکن میشوم و این خوابها تعبیر میشد و رخ میداد
ادامه مطلب

سرگشته در بیابان (زهرا)

شب به خواب رفتم و در عالم رویا دیدم در بیابای هستم که هیچ اب و علفی ندارد و حتی ستاره ای در اسمان نمیدرخشید بسیار وحشت کردم سر برگردانم دریایی دیدم و خورشیدی در حال غروب که تا نیمه در آب فرو رفته بود و آقایی که عبا و امامه مشکی داشتند و روی اب راه میرفتند و حلقه هایی موج مانند از زیر گامهای ایشان به اعماق دریا …
ادامه مطلب

دنیا محل درد و رنج(بی نام)

سلام در خواب کنار دیواری ایستاده بودم و پسر بچه ای که از کنارم رد شد و همینجور که پشت به من میرفت با یک دستش باهام خداحافظی میکرد و من هم براش دست تکون میدادم و صحنه تغییر کرد و رفتم روبروی اون بچه و همینطور که به سمتم میومد و بهم نگاه میکرد گفت دنیا محل درد و رنجِ یا دنیا سرای درد و رنجِ قسمت اول جمله …
ادامه مطلب

ثبات الیقین

صبح بیدار شدم، ساعت ۵ بود. شروع کردم به نوشتن خوابی که دیدم؛ در واقع آخرین خوابی که یادم مونده بود. مثل اینکه آدم فقط اون خوابای آخر یادش می‌مونه. خواب دیدم خودم یا یه کسی دیگه داره با یه فردی صحبت می‌کنه که مثل یه پیری یا راهنما یا کدخدا مانندی بود. اون بنده خدا که نمی‌دونم خودم بودم یا داشتم اونو می‌دیدم و ناظر بودم، گفت: «خواب دیدم …
ادامه مطلب

دروازه بهشت(ف)

جلوی در خونمون یه دروازه بزرگ بود.میگفتند دروازه بهشت هست.خیلیها در رفت آمد بودند. رفتم داخل.زیبایی میدیدم.انگار از بهشت دور میکردنم.  
ادامه مطلب

پیامبر و اجازه ازدواج

خواب می دیدم خدیجه ام . اصلا به هیچ عنوان حسی از ... نداشتم. من خدیجه بودم و در خیابانهای خاکی مدینه با همان لباسهای بلند چند لایه مخصوص زنان داشتم با یک سطل خالی به سمت چاه می رفتم تا از چاهی که متعلق به پیغمبر بود آب بگیرم. به اتاقی رسیدم که چاه آنجا بود و پیغمبر در سکویی بالای اتاق نشسته بودند. وارد اتاق شدم پیغمبر فرمودند …
ادامه مطلب

ساخت یک قطعه جدید و استاد راهنما

سلام ... دیشب خواب شما رو دیدم شما استاد راهنمای من بودید در دانشگاه ... و چهره تون فرق داشت با این چهره الان من یک نمونه آزمایشگاهی ساخته بودم و توی آزمایشگاه بود و داشتم با یکی از خانمها میومدم  سمت آزمایشگاه متالوگرافی تا شما بیاید اونجا تست و بررسیش کنید. همش نگران بودم که بگین خوب نیست و دعوام کنین. (خانمی که همراهم بود نوعی عذاب وجدان داشت و …
ادامه مطلب

مریم (بی نام)

سلام در خواب در جایی بودم و به شکم خودم نگاه کردم یگ نقطه کوچیک دیدم داخلش مثل ی نقطه نور و اونجا احساس کردم باردارم اما تعجب کردم و میگفتم من که ازدواج نکردم این از کجا اومده ؟ و شخصی کنارم بود و همش به اون شخص میگفتم اما در خواب حس خوبی داشتم به اون حالم. بیدار شدم و این خواب منو یاده مریم انداخت  
ادامه مطلب

قیامت (بی نام)

سلام چند شب پیش خواب دیدم که قیامت شده و اطرافم کوه بود و همه در تکاپو بودن و برام آیه های قرآن که از نابودی کوه ها یا ذوب شدنشون در روز قیامت یادآوری میشد اما ترسی نبود  
ادامه مطلب

SHEA80( escapetoblue2@gmail.com)

دیشب حدود ۴صبح خواب دیدم سوار تاکسی بودم درتهران به سمت شمال شهر میرفتیم میدانستم شخصی کشور راتهدید کرده بود مثل یک هکر یود همینطورکه میرفتیم به یکباره مثل فیلم اینسپشن زمین حرکت کرد به سمت بالا دریا وارد زمین میشد تیراندازی شد و کلی اتفاق عجیب غریب..راننده میخواست کنار بزنه من بهش گفتم اهمیت نده اینا همش توهم هست واقعی نیست گوش‌نمیداد پیادمون کرد من پیاده از توی کوچه …
ادامه مطلب

تبدیل شهر به بیابان( Escapetoblue2@gmail.com)

دیشب خواب دیدم تهران بودم یه حایی مثل شمال شهر از یک پل کذشتم وارد انطرف پل شدم بافت شهر فرق کرد وحالت بیابان وگل الود شد من داشتم راه میرفتم و گویی به افراد انحا میگفتم :من که ششماه پیش بهتون تذکر دادم کفتم یخهای اینحا دارن اب میشن چرا توحه نکردید؟  
ادامه مطلب

شناسایی و اخراج شیطان

اتاقی داشتم در فضا . یعنی از در اتاق که بیرون را نگاه می کردید فضای لایتناهی و سیاه بود. در اتاقم یک در توری ساده بود. حضرت فاطمه به راحتی در فضا راه می رفتند و آمدند و وارد اتاق من شدند. قد نسبتا متوسط رو به کشیده بدنی باریک صورت گندمگون چشم و ابرو مشکی. چادری ساتن صورتی پررنگ و براق به سر داشتند و فقط گردی صورتشان …
ادامه مطلب

تپه باستانی(سکوت)

در خواب در یک تپه باستانی بودم در یک جایه باستانی که وارد به زیر آن شدم 3 دسته 7 عددی از اجسام باستانی یافتم و بعد از آن از خواب بیدار شدم و آنجا بودم که کلید اعداد را یافتم و بیشتر از آن روز به خواب هایم به تکرار اعداد و غیره توجه کردم.  
ادامه مطلب

باران

داشتم خانه را مرتب می کردم یکی از پرده ها کمی بالا ایستاده بود شکل خوبی نداشت آن را هم درست کردم و پنجره ها را بستم. ناگهان بارانی بهاری و شدید باریدن گرفت. و به در و دیوار و شیشه میزد. یکی از گلدانهای ایوانم از شدت باران از ایوان به زمین پرت شد و شکست دلم برای گیاه سبز درونش سوخت در این فکر بودم که گیاهش را …
ادامه مطلب

نوشته های اخیر