ادامه مطلب
ارسالی از تهرانی
شب بود و در خیابان بودم هوا گرم بود اما بارانی پیرمردی که نمیتونست درست راه بره به شوق دیدن دختری جوان شروع به دویدن کرد وسوار ماشینش شد . در حال تعجب از این اتفاق بودم که ماشین دیگری از پشت میخواست من رو زیر کنه (از روی عمد) پیرمرد دیگه ای که دستش یه واکر بود از سمت چپم ظاهر شد ، این واکر روپرت کرد و دویید …


