ادامه مطلب
خدا تنهاست
در یک مرکز خرید دم در ورودی ایستاده بودم. لباسم نا متعارف و کم بود. در بیداری هیچوقت اینگونه نیست . چند خانم با چادر مشکی و روی پوشیده وارد شدند. یکیشان را احساس کردم باید متوقف کنم و با او گفتگو کنم. صورتش را باز کرد دختر جوانی بود شاید 20-18 ساله، قد بلند و باریک اندام صورتی گندمگون و مهربان داشت. گفت بعضیها خدا را بخاطر دینشان دوست دارند …


