دنیا محل درد و رنج(بی نام)

سلام در خواب کنار دیواری ایستاده بودم و پسر بچه ای که از کنارم رد شد و همینجور که پشت به من میرفت با یک دستش باهام خداحافظی میکرد و من هم براش دست تکون میدادم و صحنه تغییر کرد و رفتم روبروی اون بچه و همینطور که به سمتم میومد و بهم نگاه میکرد گفت دنیا محل درد و رنجِ یا دنیا سرای درد و رنجِ قسمت اول جمله …
ادامه مطلب

ثبات الیقین

صبح بیدار شدم، ساعت ۵ بود. شروع کردم به نوشتن خوابی که دیدم؛ در واقع آخرین خوابی که یادم مونده بود. مثل اینکه آدم فقط اون خوابای آخر یادش می‌مونه. خواب دیدم خودم یا یه کسی دیگه داره با یه فردی صحبت می‌کنه که مثل یه پیری یا راهنما یا کدخدا مانندی بود. اون بنده خدا که نمی‌دونم خودم بودم یا داشتم اونو می‌دیدم و ناظر بودم، گفت: «خواب دیدم …
ادامه مطلب

مراوده با عزرائیل(ش)

چند بار تجربه مرگ داشتم. با عزراییل در خواب و بیداری مراوده دارم. توی خواب به ساعت نگاه میکنم و میشنوم که آیا میزنه یا نه اگه تیک تیک بیاد یعنی هنوز هستم. اگر ساعت متوقف شده باشه یعنی رفتم ... قرارمان با عزرائیل این است ...  
ادامه مطلب

دروازه بهشت(ف)

جلوی در خونمون یه دروازه بزرگ بود.میگفتند دروازه بهشت هست.خیلیها در رفت آمد بودند. رفتم داخل.زیبایی میدیدم.انگار از بهشت دور میکردنم.  
ادامه مطلب

پیامبر و اجازه ازدواج

خواب می دیدم خدیجه ام . اصلا به هیچ عنوان حسی از ... نداشتم. من خدیجه بودم و در خیابانهای خاکی مدینه با همان لباسهای بلند چند لایه مخصوص زنان داشتم با یک سطل خالی به سمت چاه می رفتم تا از چاهی که متعلق به پیغمبر بود آب بگیرم. به اتاقی رسیدم که چاه آنجا بود و پیغمبر در سکویی بالای اتاق نشسته بودند. وارد اتاق شدم پیغمبر فرمودند …
ادامه مطلب

ساخت یک قطعه جدید و استاد راهنما

سلام ... دیشب خواب شما رو دیدم شما استاد راهنمای من بودید در دانشگاه ... و چهره تون فرق داشت با این چهره الان من یک نمونه آزمایشگاهی ساخته بودم و توی آزمایشگاه بود و داشتم با یکی از خانمها میومدم  سمت آزمایشگاه متالوگرافی تا شما بیاید اونجا تست و بررسیش کنید. همش نگران بودم که بگین خوب نیست و دعوام کنین. (خانمی که همراهم بود نوعی عذاب وجدان داشت و …
ادامه مطلب

مریم (بی نام)

سلام در خواب در جایی بودم و به شکم خودم نگاه کردم یگ نقطه کوچیک دیدم داخلش مثل ی نقطه نور و اونجا احساس کردم باردارم اما تعجب کردم و میگفتم من که ازدواج نکردم این از کجا اومده ؟ و شخصی کنارم بود و همش به اون شخص میگفتم اما در خواب حس خوبی داشتم به اون حالم. بیدار شدم و این خواب منو یاده مریم انداخت  
ادامه مطلب

قیامت (بی نام)

سلام چند شب پیش خواب دیدم که قیامت شده و اطرافم کوه بود و همه در تکاپو بودن و برام آیه های قرآن که از نابودی کوه ها یا ذوب شدنشون در روز قیامت یادآوری میشد اما ترسی نبود  
ادامه مطلب

SHEA80( escapetoblue2@gmail.com)

دیشب حدود ۴صبح خواب دیدم سوار تاکسی بودم درتهران به سمت شمال شهر میرفتیم میدانستم شخصی کشور راتهدید کرده بود مثل یک هکر یود همینطورکه میرفتیم به یکباره مثل فیلم اینسپشن زمین حرکت کرد به سمت بالا دریا وارد زمین میشد تیراندازی شد و کلی اتفاق عجیب غریب..راننده میخواست کنار بزنه من بهش گفتم اهمیت نده اینا همش توهم هست واقعی نیست گوش‌نمیداد پیادمون کرد من پیاده از توی کوچه …
ادامه مطلب

تبدیل شهر به بیابان( Escapetoblue2@gmail.com)

دیشب خواب دیدم تهران بودم یه حایی مثل شمال شهر از یک پل کذشتم وارد انطرف پل شدم بافت شهر فرق کرد وحالت بیابان وگل الود شد من داشتم راه میرفتم و گویی به افراد انحا میگفتم :من که ششماه پیش بهتون تذکر دادم کفتم یخهای اینحا دارن اب میشن چرا توحه نکردید؟  
ادامه مطلب

تبدیل 11 به 111 و دست خونین

تبدیل 11 به 111 و دست خونین
تاریخ : امروز 10 شهریور 1 سپتامبر 2025 - 8 ربیع الاول 1446- شهادت امام حسن عسکری مدتیست پس از نگاه به آسمان ، یا نور خورشید ، عدد ۱۱ را می بینم هم با چشم باز هم با چشم بسته. با چشم بسته واضح تر هستند. این ۱۱ به صورت دوتا ۱ نورانی به رنگ سبز یا زرد فسفری هستند که دورش را هاله باریکی به رنگ آتش در برگرفته. …
ادامه مطلب

شناسایی و اخراج شیطان

اتاقی داشتم در فضا . یعنی از در اتاق که بیرون را نگاه می کردید فضای لایتناهی و سیاه بود. در اتاقم یک در توری ساده بود. حضرت فاطمه به راحتی در فضا راه می رفتند و آمدند و وارد اتاق من شدند. قد نسبتا متوسط رو به کشیده بدنی باریک صورت گندمگون چشم و ابرو مشکی. چادری ساتن صورتی پررنگ و براق به سر داشتند و فقط گردی صورتشان …
ادامه مطلب

تجربه سفر کربلا- (در دو روایت نسبتا مشابه)

روایت 1- من برای اولین بار که کربلا رفتم تجربه عجیبی داشتم و حدودا بعد از ۵سال این موضوع را متوجه شدم وقتی برای بار اول زیارت کربلا رفتم بعد از پیاده روی نجف تا کربلا اول به زیارت حضرت ابوالفضل عباس در بین الحرمین به سمت حرم امام حسین رفتم در حرم حضرت عباس یک ضریح و یک قپه وجود داشت ولی وقتی به حرم امام حسین رفتم قپه …
ادامه مطلب

تجربه آیت الکرسی در مراقبه

به حالت مراقبه در آمدم و شروع کردم به ذکر گفتن ایت الکرسی بعد از حدودا نیم ساعت ناگهان صدای زنگ در گوشم شنیده شده و انگار همه چی آرام شدم و بخشی از ایت الکرسی را بی اختیار تکرار میکردم انگار ن انگار که اصلا آیت الکرسی را حفظم و فقط آن بخش را بی اختیار می‌خواندم و تکرار میکردم سعی بر ادامه داشتم ولی فقط آن بخش را …
ادامه مطلب

تپه باستانی(سکوت)

در خواب در یک تپه باستانی بودم در یک جایه باستانی که وارد به زیر آن شدم 3 دسته 7 عددی از اجسام باستانی یافتم و بعد از آن از خواب بیدار شدم و آنجا بودم که کلید اعداد را یافتم و بیشتر از آن روز به خواب هایم به تکرار اعداد و غیره توجه کردم.  
ادامه مطلب

اعداد و نشانه ها 963 - 444

چندروزپیش درجاده رانندگی‌میکردم مدتیست زندگیم‌ رویک ریسیت اساسی کردم بدون هدف زندگی‌میکنم و بدون مقصد رانندگی ،یادم به فیلمی رزمی افتاد که بازیگر نقش اول سوار اسب میخوابید و پارچه ای روی صورت خود میکشید وهرکس از او میپرسید کحا میروی میگفت نمیدانم هرجا اسبم مرا ببرد کیلومترشمار به 960رسید انتظارداشتم 963 یک نشانه خاصی رخ بدهد جاده پرپیچ وخم شمال یک حای خلوت بود سریک پیچ وقتی به عدد …
ادامه مطلب

سفر در گنبد نور

برق رفت... تنها بودم... پس مثل نیلوفری کامل، آرام نشستم، و نفس‌های نرم و عمیق... پرواز شرع شد. سفری حدود چهل‌دقیقه‌ای در گنبد آسمون داشتم. اول به سراغ او رفتم... اول فقط میخواستم ببینمش... بوسیدمش... ام آخر او را در آغوش گرفتم، و با هم پر کشیدیم. به زحل رسیدیم، در آغوشم بود و از گرمای تنش آروم گرفته بودم، با هم کمی به حلقه‌های زحل نگاه کردیم. با خودم …
ادامه مطلب

باران

داشتم خانه را مرتب می کردم یکی از پرده ها کمی بالا ایستاده بود شکل خوبی نداشت آن را هم درست کردم و پنجره ها را بستم. ناگهان بارانی بهاری و شدید باریدن گرفت. و به در و دیوار و شیشه میزد. یکی از گلدانهای ایوانم از شدت باران از ایوان به زمین پرت شد و شکست دلم برای گیاه سبز درونش سوخت در این فکر بودم که گیاهش را …
ادامه مطلب

یک صدا در مشهد - ارسالی از بی نام

سلام رفته بودم مشهد برای زیارت تو هتل بودم، یک آن احساس کردم در یک خلع هستم در جایی بودم که هیچ چیزی نبود خودم هم جسم و قالبی نداشتم. جایی بودم که هیچی نبود فقط انگار آگاه بودم. در مقابلم چند صدا میشندیم. متوجه بودم که صدا ها هر کدوم جدا از هم هستن ولی هیچ قالبی نداشتن در عین اینکه چیزی نبود ولی من اون صدا هارو میدیدم …
ادامه مطلب

کلاس کنکور

خواب دیدم دارم کلاس کنکور میرم و فشرده در کلاسها شرکت می کردم و پر قدرت تست میزدم و خودمو آماده می کردم برای کنکور. اهل دلی بهم گفت مسیر معنویت آغاز شده.  
ادامه مطلب

نوشته های اخیر