کلاس کنکور

خواب دیدم دارم کلاس کنکور میرم و فشرده در کلاسها شرکت می کردم و پر قدرت تست میزدم و خودمو آماده می کردم برای کنکور. اهل دلی بهم گفت مسیر معنویت آغاز شده.  
ادامه مطلب

مادرم

نمی دونم این رویاست یا تجربه معنوی خواب مادرمو دیدم داشت تند تند کار می کرد انگار یک مراسم یا مهمانی ای داشتیم .داشتم نگاهش می کردم و دلم می خواست بغلش کنم. ازش پرسیدم حالت خوبه مامان؟ می دونستم سرطان داره ولی یه جوری پر انرژی کار می کرد که انگار سالم بود یه امیدی تو دلم جوونه زده بود و ذوق کرده بودم که شاید خوب شده من …
ادامه مطلب

حرم امام رضا- ارسالی از بی نام

سلام در خواب خودم رو روبروی حرم علی بن موسی الرضا دیدم، در مقابل در ورودی به یکی از صحن ها اما در ورودی خیلی بزرگی بود تو خواب برام عجیب بود عظمتش و بالای اون دروازه یک پارچه بزرگ با نوشته یا فاطمه الزهرا نصب شده بود  
ادامه مطلب

حرم علی بن موسی الرضا- ارسالی از بی نام

سلام خواب دیدم در حرم علی بن موسی الرضا هستم و در مقابلم ۳ در پشت هم قرار داره به سمت در اول که رفتم باز شد و در دوم بود وقتی رفتم سمتش اون در هم باز شد و در سوم هم همینطور رفتم به سمتش و باز شد بعد از گذشتن از این سه در یادمه در صحن ها بودم و یک تسبیح داشتم در دستم میخواستم با …
ادامه مطلب

ستاره - ارسالی از بی نام

سلام کنار پنجره ای ایستاده بودم و به آسمون نگاه می کردم که یه ستاره از آسمون به سمتم اومد و مستقیم به چونه ام خورد و در اون لحظه همه چیز محو شد و انگار شبیه پودر اکلیلی و رنگی در اومد و اون لحظه در آرامش مطلق بودم و حس خیلی خوبی داشتم. یادمه هیچ جسمی یا قالبی نداشتم ولی میدیدم و هوشیار بودم و با سرعت به …
ادامه مطلب

بچه‌ببر

دیشب خواب دیدم با یه بچه‌ببر دوست شده‌ام. خیلی باوفا بود و همه‌جا دنبالم می‌اومد. وقتی بغلش می‌کردم، کوچیک و معصوم بود؛ ولی همین‌که زمینش می‌ذاشتم، تبدیل می‌شد به یه ببر بزرگ و باشکوه. یه جا ازش خواستم بره خونه، چون نمی‌خواستم بقیه بترسن. ولی تو راه، یه‌سری اذیتش کرده بودن. با این حال، خودش راهشو پیدا کرده بود و برگشته بود خونه. وقتی رسیدم، دیدم خیلی ترسیده و ناراحته. …
ادامه مطلب

رهایی از آدمها

داشتم در خیابان شریعتی بالا می رفتم به سمت میدان تجریش.  مغازه دارهای شریعتی بعضیهاشون دم در مغازه ایستاده بودند. از مقابل هرکدام رد میشدم متلکی می گفتند و مزه ای می پراندند. خسته شدم صبرم تمام شد تصمیم گرفتم در ادامه مسیرم دیگر از روی زمین و مقابل آدمها حرکت نکنم. اراده و شروع به پرواز کردم . از آن بالا ، مغازه دارها را می دیدم که با …
ادامه مطلب

دخترم ، فاطمه

در فضای بازی بودم که دیدم دختر کوچولویی از آسمان به سمتم فرود می آید. یک دختر کامل بود ولی در ابعاد کوچک و دو بال سفید داشت. همانطور که مستقیم به سمت من در حال فرود بود گفت من دخترت هستم . فاطمه ام. و من دختری به این نام ندارم. (نام دختر فعلی من ... هست. ) خیلی دوستش داشتم و در آغوشش گرفتم و همانطور که در …
ادامه مطلب

تغییر قبله به سوی حضرت ابوالفضل

خواب حضرت ابوالفضل و تغییر قبله یک شب خواب میدیدم حضرت ابوالفضل بعنوان معلم خصوصی در اتاق من هستند و در حال تدریس هستند. ایشان پشت میز تحریر من نشسته بودند و من هم روبرویشان . پس از مدتی بلند شدم در حضور ایشان به نماز ایستادم و رو به ایشان نماز خواندم و این جهت در جهت عمود بر قبله همیشگی بود . ( 90 درجه ساعتگرد انحراف داشتم). …
ادامه مطلب

باز شدن دریچه های آسمان

خیلی سال پیش دیدم در آسمان دریچه های گردی باز شد ولی بسته میشدند از استاد اخلاقم پرسیدم اینها چه بود که باز میشد و بسته شد گفت نباید بسته شود .... مشابه این خواب را اخیرا پدرم در مورد من دیده است. گفت خواب دیدم تو یک خانه بسیار زیبا داری و من و مامانت هم به خانه ات آمده بودیم . سقف خانه ات دریچه هایی رو به …
ادامه مطلب

میزگرد جهانی

خواب میز گرد جهانی و نمایندگی من و یک آقا از ایران خواب میدیدم دور یک میز بیضی شکل از تمام کشورهای جهان جمع شده ایم. از هر کشور دو نفر نماینده وجود داشت. من و یک آقایی که نمی دانم چه کسی بود نماینده های ایران بودیم. موضوع جلسه این بود که یک پروژه مشترک در کل جهان باید انجام می شد و سالانه نماینده های تمام کشورها باید …
ادامه مطلب

سیاره زحل خیلی به زمین نزدیک شده

خواب سیاره زحل در نزدیکی زمین خواب دیدم یک زن با همکاری یک مرد روی زمین دارن به آدمهای مهم انگار استادها و مدیران یک مجموعه یا شرکت که در حال تصمیم گیریهای مهم هستند یک دارویی میدن که اونارو میکشت (یا شایدم می خوابوند) اینجوری بود که این آدما پشت میزهاشون توی اتاقهاشون نشسته بودن می خواستن نامه های مهم امضا کنن بعد این خانمه میدوید توی اتاقشون یه …
ادامه مطلب

ملاقات امام زمان (عج)

یک شب در خواب دیدم در خیابان قبادیان در تقاطع با خیابان البرز در محله مان ایستاده بودم که امام زمان سوار بر ترک یک وسیله ای شبیه موتور از ته کوچه پدیدار شدند. راننده موتور سوار بود و ایشان روی موتور تخته بندی بود که آنجا ایستاده بودند . از ذوقم نه نفس می کشیدم نه پلک می زدم میترسیدم پلک بزنم از چشمم محو شوند. ایشان از خیابان …
ادامه مطلب

خورشید شب چهارده - ارسالی از Nobody

ابرها به يكباره كنار بزنيد،امشب خورشيد شب چهارده را خواهيد ديد.رمضان هر سال قصه خودش را پهن ميكند ... قصه اي از بيكرانگي همو كه ما را آفريد،بي اهميت رنگ پوستهامان،بي اهميت مذهب و اعتقادهامان،بي اهميت اخلاق و رفتارهامان... شب نوزدهم خواب ديدم نگين زمرد انگشترم از دستم افتاد و در پس وپيش غصه خوردنم ناگهان از دور "علي" را ديدم،به سوي من مي آمد،با ذوق نگين را به من …
ادامه مطلب

برکه زلال - ارسالی از Nobody

خواب مامانم در مورد من: تو بركه زلالي هستي همينطور كه شنا ميكردي از پشت هي بت تير ميزدن از اب كه اومدي بيرون تيرا تو كمرم بود اما به سلامت اومدي بيرون و هيچ نشدي اب بركه بسيار زلاللل بود و توي اب عريان بودم
ادامه مطلب

طی الارض - ارسالی از Nobody

روز ورود من به ايران شب خواب ديدم: منو از امريكا بردنم بين الحرمين و با طي الارض حس ميكردم. از بين الحرمين بردنم مسجد الحرام اونجا خيلي شاد بودم و شهيد موسوي و ديدم و بم گفت اينجا چطور اومدي؟امكان نداشته بتوني بياي بگو چطور اومدي؟ گفتم نميدونم بخدا،منو اوردن اينجا،گريه ميكردم تو صحن مسجد الحرام بودم
ادامه مطلب

سیدنی - ارسالی از Nobody

سه شنبه شب سفر به استراليا و جايي مابين سيدني و ملبورن با اتوبوس همراهي يه پدر و دختر  مرد گفت :آدما هرچقدر بيشتر دوسشون داري،بيشتر بشون نقش خواهي داد ، بايد به آدمايي كه دوسشون داري نقش بدي تو بودنشون
ادامه مطلب

شب تولد رسول خدا- ارسالی از Nobody

شب تولد رسول خدا،دوشنبه ٩٢ نزديك صبح ؛ يه عالمه كتاب قرآن نفيس خطي و هديه دادن به من با يه عالمه چيز ميز ديگه اما من سرگرم قرآنا شدم و با اونا ور رفتم و مخصوصا آخريشو و انگار درونش شنا ميكردم و ميفهميدش
ادامه مطلب

دو تا ماه تو آسمون - ارسالی از Island

شب تولد رسول خدا دو تا ماه تو آسمون میدیدم با فاصله ازهم بودن رو‌نرده ها  بالای پله ها ایستاده بودم به تماشاشون‌ اووونقدر تماشا کردم که یهو پشتم تکون خورد  بال دراوردم  رفتم سمت دوتا ماه  شروع کردم به چرخیدن دورشون 
ادامه مطلب

نوشته های اخیر